محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1199

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

صنعت آن آنست كه مداد بطور متعارف مزبور مرتب نمايند و ليكن بجاى نمك طلا را حل كرده در اخر داخل نمايند و بجاى نصف وزن صمغ عربى دو ماشه سر يشم و پيش از داخل نمودن طلا يك ماشه زعفران را خوب حل كرده صاف كرده داخل نمايند بعد از آن طلا را در دوات كرده بنويسند بعد از نوشتن نوشته را خشك نموده بمهرهء سنك جرع مهره نمايند خط افشان بران نمايد و اكر اين مقدار زعفران و طلا را در ديك دوات داخل نمايند بهتر است مداد ثابت حاجى عبد اللّه مرحوم صنعت آن دودهء خالص چهار توله صمغ عربى هشت توله زاج مرمكى صافى نيل قسم اول از هريك يك ماشه مازوى سبز دو عدد مرقشيشاى ذهبى توتياى اخضر هندى صبر سقوطرى از هريك دو ماشه دوده را اولا در پارچهء بسته در ديك كلى نموده برك اروسه و برك نيم ته بالاى دوده كرده پنج اثار آب بران ريخته تا دو ساعت بجوشانند پس براورده صمغ را در آب حل كرده صاف نموده در ظرف مسى بىقلعى كرده دوده را در آن با چوب نيم حل نمايند تا سه روز پس ادويّهء مسطوره را جداجدا نرم سوده و مازو را در آتش سوخته نرم سائيده داخل آن نمايند و تا بيست و يك روز حل نمايند و چون آب آن خشك كردد آب چوب بيجىسار داخل نمايند مداد ديكر سهل الماخذ صنعت آن مازوى سبز هر مقدار كه خواهند نيم كوفته و با دو وزن آن آب در ظرفى كرده در افتاب كذارند تا سه ثمن آن برود بيازمايند كه بر كاغذى بكذارند اكر در آن نفوذ نمايد باز در افتاب كذارند تا غليظ كردد و نكذرد پس صافى نموده قطره‌قطره آب زاج تركى بران بچكانند و بچوبى برهم زنند تا سياه كردد بر كاغذى بنويسند اكر بسرخى زند باز آب زاج قدرى داخل نمايند باز بسايند تا سياه كردد بعد سياهى ديكر آب زاج داخل داخل ننمايند كه فاسد ميكردد پس به كار برند مداد يابس ديكر [ صنعت آن ] يك جزو دودهء روغن كرفته را با دوچندان زاج و مازو به وزن مجموع آن صمغ عربى بكوبند تا يكسان كردد و هرچند مبالغه در كوفتن آن كنند بهتر است و در وقت احتياج قدرى را در آب حل نموده استعمال كنند مداد يابس ديكر صنعت آن بكيرند دودهء چربى كرفته را و با آب صمغ در ظرف برنجى خوب خمير نموده نيكو بمالند پس قدرى آب صمغ نيز داخل كرده در ظرف سفالى نازك بمالند و بكذارند تا خشك كردد پس جدا نموده نكاه دارند و عند الحاجة به قدر مطلوب باب صمغ نيز داخل كرده به كار برند مداد يابس ديكر كه بسيار رنكين و براق و جاريست صنعت آن دودهء نفط يا دودهء روغن بزر كتان هركدام كه باشد ده مثقال صمغ عربى چهار مثقال نمك هندى ده مثقال مرقشيشا سوخته پنج مثقال زنجار مس يك مثقال برادهء مس يك مثقال صبر سقوطرى دو مثقال جمله را بسايند و از دوده روغن بكيرند و طريق كرفتن روغن از دوده آنست كه دوده را با نمك سائيده در ميان كيسه از كاغذ كرده كيسه را بخمير بكيرند و ليكن خمير نرم نباشد و در تنور نهند تا خمير سوخته شود و چون سرد شود بركيرند و خمير كيسه را دور كنند و با مرقشيشا كه در آتش سوزانيده باشند در هاون نيم روز سحق كنند و صمغ عربى و صبر را در آب بخيسانند و صافى نموده در هر ده درم صد درم آب داخل كنند و دوده را بان بسرشند و در هاون بدسته بكوبند تا نيم روز و مرقشيشاى سوخته در آن افكنند و نيمروز ديكر بكوبند و اندك‌اندك آب صبر محلول در آن بريزند تا تمام آب صبر و صمغ تمام شود پس يك‌صد درم برك حنا را در آب بجوشانند تا به نصف رسد و چون سرد شود صافى نموده اندك‌اندك بخورد دوده دهند و بكوبند در هاون مسى تا آب تمام شود پس آن را اقراص سازند و در سايه خشك نمايند و عند الحاجة قدرى از آن را در ظرفى كرده بكذارند تا منحل كردد صاف كرده در دوات كرده كتابت نمايند مداد يابس ديكر صنعت آن دودهء چربى كرفته چهار مثقال صمغ عربى دو مثقال مازوى سبز سوده يك مثقال هر دو را با دوده بياميزند و نيكو صلايه كنند و يك مثقال زاج را در كاغذ كرده در خمير بكيرند و در زير آتش بريان نمايند پس براورده سوده با دوده مسطور بياميزند و مقدارى بجوشانند تا غليظ كردد پس صاف نموده خشك نمايند و عند الحاجة قدرى از آن را در كاسه كنند و آب كرم بران ريزند و يك شب بكذارند مركب بنهاية لطيف كردد مداد هليله كه در رنك مانند مداد دوده است صنعت آن بكيرند پوست هليلهء كابلى را و باب آهن‌تاب بخيسانند و بكذارند تا بمرور ايام آب آن خشك كردد و بربع رسد صاف نموده دودهء چربى كرفته و آب محلول صمغ عربى در آن داخل كرده نيكو حل نموده استعمال نمايند و اكر در اين ماء الحيات داخل نمايند بهتر و استحكام زياده يابد و نسخهء ماء الحيات ان شاء اللّه تعالى خواهد آمد مداد لك كه مايل بسرخى است صنعت آن لك خام خالص پاو اثار زاج سفيد كه بهندى پهتكرى نامند ششماشه قلى كه بهندى سجى نامند دو نيم توله لك را در ظرف كلى با يك و نيم اثار آب بجوشانند تا نيكو منحل شود پس زاج و قلا را نرم سوده بران بپاشند و باز خوب جوش دهند تا رنكش سرخ شود آن كاه از پارچه صاف نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجة با قدرى دودهء چربى كرفته مانند طلا حل كرده به كار برند مداد ديكر صنعت آن لك درخت پلاس يك و نيم توله زاج سفيد يك توله هر دو را باهم نرم سوده در ظرف سفالى با پنج اثار آب بجوشانند تا بيك اثار آيد پس صاف نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجة با دوده حل نموده در دوات كرده كتابت نمايند مداد وسمه كه كتم است قائم‌مقام مداد دوده است صنعت آن بكيرند بيخ وسمه را و در آب بسيار طبخ دهند تا غليظ كردد و قدرى صمغ عربى داخل كرده بنويسند [ دستور گرفتن دوده ] دستور كرفتن دوده آنست كه بكيرند چراغ نو آب‌نديده و اكر آب ديده باشد خوب خشك نموده روغن بزر كتان در آن ريخته فتيله از پارچهء كتان يا غير آن اكر نباشد در آن بكذارند و فتيله هرچند هرچند قوىتر باشد دوده زياده به عمل مىآيد و ظرف سفالى صاف خشك مانند قدح و طشت كه بهندى كراهى نامند معكوس بر بالاى آن كذارند بقسمى كه هواى آن تمام بند نشود كه خفه شده خاموش شود يعنى سه خشت بسر ظرف چراغ كذاشته ظرفرا بران معكوس كذارند و چون دانند كه قدرى معتد دوده جمع شد ظرفرا برداشته دوده را از آن به پر مرغى كرفته در ظرفى كرده از كرد و غبار محفوظ دارند و هم‌چنين تا به قدر حاجت جمع كردد و نفط و روغن كنجد كه شيرج نامند بدل دهن كتان ميتوان نمود اكر آن نباشد [ دستور صاف نمودن دوده كه ممزوج بريك باشد ] دستور صاف نمودن دوده كه ممزوج بريك باشد آنست كه قدرى آب در كاسه كنند و دوده را بران بريزند پس از روى آب آن را بردارند و چربى آن را بكيرند [ دستور گرفتن چربى دوده ] دستور كرفتن چربى دوده آنست كه دوده را در كيسهء كاغذى كرده در خمير بكيرند و در تنور كرم بر بالاى خشت بكذارند و يا در زير خاكستر كرم كنند تا خمير برشته كردد و به حد سوختن نرسد پس براورده به كار برند و اكر مكرر نمايند بهتر است زيرا كه ماندن اندك چربى در آن مفسد مداد است و بنوعديكر آنست كه دوده را در ظرف سفالى مانند ديك كه بهندى هاندى يا كراهى نامند كرده شمعى يا فتيله را روشن كرده بدوده متصل سازند تا مشتعل كردد پس بكذارند تا تمام آن بسوزد پس به كار برند [ ماء الحيوة جهت جريان مركّب ] فصل در بيان نسخ ماء الحيوة كه هرگاه مركّب غليظ كردد و در جريان مساعدت ننمايد قدرى از آن داخل نمايند باعث جريان آن كردد صنعت آن برك مورد خشك برك حناى خشك افتيمون برك نيم خشك افسنتين اجزا مساوى با قدرى زعفران با آب باران خالص يا كلاب يا عرق آن دو شبانه‌روز بخيسانند پس باتش ملايم بجوشانند و بكذارند تا درد آن ته‌نشين شود آب صاف آن را كرفته از پارچهء كرباس سه‌لائى يا قلندري بسيار باريك خوش قماش كه بهندى نبات سلطانى نامند صاف نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت در دوات ميكرده باشد ماء الحيوة ديكر صنعت آن قرنفل زعفران برك نيم برك حنا هر دو خشك نيم كوفته در آب يا كلاب بخيسانند يك‌دو شبانه‌روز پس يك‌دو جوشى داده صاف نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجة به كار برند ماء الحيوة ديكر منقول از حاجى عبد اللّه خوشنويس كه مستعمل ايشان بود صنعت آن بكيرند برك نيم برك بادنجان دشتى كه بهندى كتانى نامند بندق هندى كه ريتهه نامند برك حناى خشك زعفران توتياى هندى برادهء آهن زاج چوب بيجىسار از هريك قدرى در آب خالص يا كلاب بخيسانند و بدستور مسطور به كار برند ماء الحيوة ديكر نيز از حاجى عبد اللّه مرحوم جهة جريان مركب